ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1496
سفرنامه شاردن ( فارسى )
به چنگش آمد ، و از يافتن آنها سخت در شگفت شد . آن سكهها از جمله چهار كوزهء آگنده از طلا بود كه شكسته شده بود . پينهدوز و زنش همهء آن سكهها را در چند بار به كلبهء خود منتقل كردند و با اندكى از آنها هرچه مىتوانستند ، از جمله اين باغ را خريدند . بسى برنيامد كه وفور نعمت و بسيارى دارايى پيوند زناشويى آن دو را سست كرد . با هم به جنگ و ستيز پرداختند و كارشان از تلخگويى به زد و خورد انجاميد ، و زن كه ضعيفتر و ناتوانتر بود چون تاب پايدارى و شكيبايى نداشت از سر خشم نزد كلانتر رفت و ماجرا را بازگفت . كلانتر آن دو را به نام دزدان دارايى شاه به زندان كرد ، از آنكه در ايران هر گنجى يافته شود متعلق به پادشاه است . از آن پس وادارشان كرد براى فراهم آوردن اسباب معيشت خود همچنان پينهدوزى ، و زنش رختشويى كند . نزديك باغ بابا حسين كه اين داستان را دربارهء او آوردم باغ ديگرى است كه آن را به سبب اينكه مزار سلطان ملكشاه در آن است باغ مقبره مىگويند . مقبرهء سلطان ملكشاه ميان نمازخانهء سرپوشيدهايست كه گنبدى زيبا دارد ، و از باغ مقبره تا ميدان شاه فاصله زياد نيست ، و ميان اين دو چيزى شايان توجه و قابل گفتن وجود ندارد . در فاصلهء ميان دروازهء لنبان تا ميدان شاه كه قصد من شرح بناهاى معظم آنست اين عمارات برپاست ؛ متصل به دروازه قصر اوغورلوبيگ Ougourlubec ديوان بيگى رئيس محاكم حقوقى و جزايى است . بعد از آن گرمابهء يهوديان ، و سپس جاى نگهدارى سگان شكارى شاه و سگبانان است . آنگاه كوچههاى متعددى است كه مهمترين آنها كوچه كوزهگران ، كوچهء ادويه فروشان است . آنگاه كوچهء صنعتگران كاغذسازى ، كوچه مهردار امور جنگى ، كوچه اجارهكاران Fermier و كوچهء حكيمباشى سلطان ملكشاه مىباشد كه در آن از مال فراوانى كه شاه به پاداش معالجت شگفتانگيزى به وى بخشيد عمارتى بزرگ و باشكوه برآورد . ماجرا چنين است يك روز كه شاه غذا مىخورد استخوانى در گلويش فرو رفت كه نه بيرون مىآمد و نه پايين مىرفت . دردى سخت بر او عارض شد . پزشكان دربار علاج كردن نتوانستند ، و اگر استخوان فورا از گلوى شاه بيرون نمىآمد مىمرد . همه در اين كار درمانده بودند . در چنان احوال حكيم باشى با به كار